کد خبر: 34251 | تاریخ انتشار: ۱۴:۱۱:۱۸ - یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵ | ۱ نظر | |

سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی در یادداشتی در وبلاگ خود نوشت:

سخن تامل انگیز مرجع محترم تقلید، جناب آیت الله وحید خراسانی

img

سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی در یادداشتی در وبلاگ خود نوشت:

مدتی بود که در گوشه و کنار از رواج مداحی و سخنان بی اعتبار مداحان و مرثیه خوانان ، شکوه و شکایت می شد و نقد و نظر مطرح می شد. آن چه حیرت انگیز ست این است که مرجع محترم تقلیدی که درس و بحثی گرم و پر استقبال در حوزه علمیه قم داراست، همان سبک و سیاق سخن مداحان را ، با هیجان و حماسه از منبر مسجد اعظم قم مطرح کند. با حسرت : آب جوی آمد و فقیه ببرد! سخنان آیه الله وحید خراسانی را در روزنامه امروز شرق، مزین به تصویر ایشان خواندم. نخست سخن ایشان را که افزون بر آن که فقیهی مسلط و اصولی ممتاز هستند؛ در خطابه نیز دستی قوی و ذوقی رفیع دارند، روایت می کنم:

«باران نیامد، همه علمای مذهب رفتند به دعای باران. قطره‌ای نازل نشد. یک راهب نصرانی آمد، تا دست بلند کرد به آسمان، مثل سیل باران سرازیر شد. همه مسلمان‌ها مضطرب. کار به جایی رسید که اشقی الاشقیا خلیفه عباسی بیچاره شد. دید تخت‌وتاج در خطر است. پناهنده شد به حضرت عسکری. گفت: یابن رسول‌الله! امت جدّت را دریاب. این است امام حسن عسکری. فرمود: فردا اعلان عمومی بشود؛ مسیحی، یهودی، مسلمان بیایند به دعای باران، من هم می‌آیم، آن راهب هم بیاید. فردا غوغایی شد… اینها در تاریخ مجهول مانده، همچو روزی اتفاق نیفتاده؛ اسلام در خطر؛ مسیحیت در ظفر؛ دست بلند کرد راهب به طرف آسمان. امام دست دراز کرد، دستش را گرفت. از بین دو انگشت چیزی در آورد، فرمود: حالا دعا کن. دست‌ها را بلند کرد، ابرهای متراکم همه پراکنده شدند. خلیفه عباسی مات و مبهوت. چه خبره؟ پرسید: یابن رسول‌الله! واقعه چیست؟ فرمود: این استخوان یکی از انبیاء بنی اسرائیل است، خاصیت استخوان نبی این است اگر بلند بشود به طرف آسمان مثل سیل باران سرازیر می‌شود. فرمود: حالا دعا کن. دست برداشت ابرها پراکنده شد. اگر آن روز امام یازدهم نبود، الان من و تو معلوم نیست آیا مسلمان بودیم یا مسیحی؟ این جور اثر کرد. این است امام یازده».

در باره سخن ایشان می خواهم تاملی داشته باشم و ادعای خود را که این سخن سست و بی اعتبار است و بیانش توسط مرجع محترم تقلیدی در تراز آیه الله وحید شگفت انگیز، بیان کنم.

یکم: این مطلب در نیمه دوم قرن ششم هجری در دو کتاب، که هر دو سرشار ازین سنخ داستان های خیال انگیز، و سست و بی اعتبارند، روایت شده است.

الف: ابی حمزه طوسی – مشهور به عماد الدین طوسی، (در گذشته، ۵۶۰ هجری) در کتاب الثاقب فی المناقب، صفحه ۵۷۵، این مطلب را در باب چهاردهم کتاب خود در باره امام حسن عسکری آورده است. ایشان مطلب را از قول علی بن علی بن حسن بن شاپور نقل کرده اند.

ب: قطب الدین راوندی ( در گذشته، ۵۷۳ هجری ) این مطلب را در کتاب الخرائج و الجرائح ، جلد نخست صفحات ۴۴۱تا ۴۴۳ از قول علی بن حسن بن سابور نقل کرده اند.

دوم: راوی با هر دو مشخصاتی که طوسی و راوندی نقل کرده اند، علی بن حسن بن سابور، یا علی بن علی بن حسن بن شاپور، شخصیتی به کلی مجهول و متروک است. هیچ نشانی از ایشان در تمامی کتب درجه اول رجالی شیعه و جود ندارد. چگونه آیه الله وحید سخن فرد متروک و مجهول و بی هویتی را روایت کرده اند و فراتر از آن پذیرفته اند؟

سوم: در هر دو روایت ،‌ خلیفه عباسی زمان واقعه ، متوکل اعلام شده است. مصحح خرائج از پیش خود، این خطای مهم را اصلاح کرده است و به جای متوکل در بین دو کمان ( معتمد بن متوکل ) آورده است. متوکل در سال ۲۴۷ هجری پیش از درگذشت امام هادی علیه السلام، فوت کرده است.

چهارم: خلیفه به امام عسکری می گوید: یا ابامحمد! بدیهی است که این عنوان شبه انگیز است. زیرا دوران وضع حمل و ولادت محمد بن الحسن العسکری پنهان نگاه داشته شده بود.

پنجم: این روایت مطلقا در هیچ یک از منابع شیعی تا نیمه قرن ششم ، وجود ندارد.

ششم: بعد از نیمه قرن ششم است که برخی نویسندگان مانند ابن شهر اشوب ( در گذشته، ۵۸۸ هجری ) شاگرد قطب راوندی در کتاب مناقب آل ابی طالب ، جلد ۴، صفحه ۴۵۸، همین مطلب را در ذیل امامت امام حسن عسکری روایت کرده است. او به تبعیت از راوندی، راوی داستان را علی بن حسن بن سابور، نوشته است. از متوکل به عنوان خلیفه عباسی نامبرده است و نیز خطاب یا ابا محمد! را به نقل از متوکل روایت کرده است.

ابوالفتح اربلی ( در گذشته، ۶۹۳ هجری ) در کشف الغمّه ، جلد ۲ ، صفحه ۴۲۹ و سید هاشم بحرانی ( در گذشته، ۱۱۰۷ هجری) ،در مدینه المعاجز ، جلد ۷ ، شماره ۸۳ ذیل، خبر الراهب فی الاستسقا و مجلسی ( در گذشته ، ۱۱۱۱ هجری)، در بحار الانوار جلد ۵۰، صفحه ۲۷۰ همین مطلب را نقل کرده اند. مجلسی به قطب راوندی و ابن شهر آشوب استناد کرده است.

از جناب آقای وحید انتظار می رفت با همان دقت های اصولی و فقهی که دارند، در رجال و درایه این مطلب بیندیشند. در روزگاری که با تاسف شاهد رواج خرافه و عوام زدگی هستیم، نیازی مبرم و بلکه حیاتی به فقیه و اصولی و رجالی در تراز علامه فقید شوشتری داریم تا با اخبار دخیله خود، نسیمی از دقت و اندیشه و خردمندی ناب، در این فضا بوزاند.

اندکی در محتوای روایت و داستان بیندیشیم.

واقعا خداوند امور عالم را این چنین تدبیر می کند که اگر راهبی استخوان سیاهی در کف اش و یا در آستینش پنهان کرد؛ خداوند باران می باراند و الا نه!

این اصل که استخوان پوسیده پیامبر در خاک شده، اگر مکشوف شود و رو به آسمان قرار گیرد باران می بارد از کجاست؟ این روایت ها و مطالبی از این دست، دین و ایمان را در قلمرو جادو و جنبل تنزل می دهد. چیزی در حد باور های قبیلهٔ زولو! آیا واقعا مردم دینشان را به همین آسانی از دست می دادند!؟ باور کنید ما در روزگار دیگری زندگی می کنیم! هر سخن آقایان بلافاصله کلمات، صوت و تصویر و فیلمش همه جاست! به تعبیر امام صادق علیه السلام: کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا!

دریغ است دین و آئینی که پیامبرش به علی بن ابی طالب علیهم السلام می گوید: «یا علی اگر مردم به انواع نیکویی ها به خداوند تقرب می جویند تو با انواع خرد به خداوند تقرب بجو!». ببینید این حدیث، ابن سینا و صدرالمتالهین را چگونه بر سر شوق و بلکه مستی آورده است! مکتب شیعه که کتاب اصول کافی اش، با کتاب العقل آغاز می شود چرا بایست مرجع تقلیدش خرافه ای را با لحن حماسی تبلیغ و ترویج کند!؟

کاش مراجع مقیم قم هم، شکوه و وقار و دقت و باریک بینی و نازک اندیشی مرجع اعلای تقلید سید سیستانی را داشتند!

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۱ ديدگاه مطلب براي " سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی در یادداشتی در وبلاگ خود نوشت: " ارسال شده است.

  1. خیاوی گفت:

    مطالب وزین وجالبیست ولی تاسف بار اینه که علیرغم بالارفتن سطح سواد عمومی مردم هنوز هم عده ای ازهمون تیپ ها باسخنان واهی و تفاسیر وبرداشت شخصی و متوازن باسطح افکارخودشون مردم رو اغوامیکنن و صد بدتراینکه عده ای هم باورمیکنن واقعیت اینه که سوای مسایل سیاسی دکترمهاجرانی دانشمند و فیلسوف دینی بزرگی هستند که جایش درکشورخیلی خالیه

ارسال نظر


آخرین موضوعات