کد خبر: 35324 | تاریخ انتشار: ۲۰:۵۸:۴۸ - دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ | ۱ نظر | |

او را افسانه می پنداشتید ؟!!!

مشکین سلام ، مالک رضایی :کجاست آنانی که او و میراث جاویدش را افسانه می پنداشتند ؟! خود بدیدید ای که طعنه می زدید که همه فانی و افسانه بودید.بی جهت او را افسانه می پنداشتید .بی جهت هم بذر کین و کافری می کاشتید .

از امیر المومنین که امیر بی رقیب دنیای حکمت و سخن است ،خواستند که خصوصیات پیامبر را برای ما توصیف کن .
لحظه ای اندیشید و فرمود شما نعمتهای خداوند را برای من برشمارید.
هر کسی مصداقی گفت .
گندم ، آب ، نان ، سلامتی ، زندگی و…..
هر چه گفتند ، قادر به ذکر تمام نعمتها نگشتند.
علی فرمود :
“شما نعمتهای قلیل خداوند را احصاء نکردید ، انتظار دارید من نعمت عظیم خداوند را برای شما توصیف کنم ؟! خداوند از آن نعمات ، قلیل یاد کرده است، اما او را عظیم دانسته است…»

إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ

از رحمت بی انتهای پروردگار عالم است که او چنان مهربان آفریده شد و اگر غلیظ و درشتخو می بود، همه از اطرافش پراکنده می گشتند ،عفو کرد همه را و آمرزش طلبید برای همه و در کارها با آنان مشورت کرد.اما وقتی قصد کاری کرد، عزم خویش جزم نمود و بر خدا توکل کرد که خدا توکل کنندگان را دوست میدارد.

این مضمون یک آیه از چندین آیه ی آسمانی در وصف او و خطاب به اوست .

در چنین شبی بود که چشم آن داده ی برتر الهی بر ادراک غیب گشوده شد و آن چشمی که ادراک غیب آموخت ،چشمهای حاضران بر دوخت. یتیمی که ناکرده قرآن درست ،کتبخانه ی همه عالم بشست.
امروز به جرات و افتخار تمام میتوان گفت که هیچ کتابخانه ای در عالم نمی توان یافت که صدها جلد از مجلدات میراث جاوید او را در خود نداشته باشد، و این موید آن کلام الهیست که فرمود من خود حافظ آن خواهم بود که بر تو فرستاده ام .ای محمد بیش و کم کن را ز قرآن دافعم. از مناره پر کنم آفاق را و کور گردانم دو چشم عاق را.
آری اینچنین فرمود الطاف حق، که تو روزی می میری اما نمیرد، این سبق.هیچ دل نگران میراث جاویدان خود مباش که

انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون…

آفرینها بر تو بادا ای خدا که امروز و همه روز ،تحقق آن وعده ی الهی را به چشم سر و به چشم سر می بینیم.او خفته است اما بخت و اقبالش نخفته است.ندای او و قرآن او از هر چهار گوشه ی عالم رساتر از هر صدایی به گوش جان میرسد.

در چنین شبی بود که آن طلیعۀ آخرین ارتباط وحیانی آسمان با زمین در وجود او متجلی شد.از آن تاریخ کسی قادر به کشف رمز و راز آن نگشته است و چون از راز و ناز آن گوید زبان، یا جمیل الستر،خواند آسمان.
گوش نامحرمان بر آن راز و ناز بسته است.فلسفی هم که در این راه پویش و پوزش می کند ،بی جهت جان می کند.تیرهای آسمانست که تیردوزش می کند. او با اتکا بر طلای ناچیز عقل بشری خود به راهی قدم می نهد که خاک راهش ، زر ده دهیست ،زر به هدیه بردن آنجا ابلهیست.فلسفی کو منکر حنانه است، او به حس انبیا ،بیگانه است .

بشر با تعالیمی که از او فرا گرفته است راه سعادت پیموده است.گرچه برخی نیز راه شقاوت پیموده ا ند و جز خسارت بر خود نیفزوده اند که
لَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا
زانکه از قرآن هم بسی گمره شدند
زین رَسَن برخی درون چه شدند
اما
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سربالا نبود

ما امروز و در سالروز بعثت آن مظهر رحمت، شاکر و خرسند از آن آنیم که در پناه میراث جاوید او هستیم.سالروز بعثت او بر مومنانش مبارکباد.
بی فروغت روز روشن هم شب است ،بی پناهت، شیر، اسیر اِرنَب است.

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۱ ديدگاه مطلب براي " او را افسانه می پنداشتید ؟!!! " ارسال شده است.

  1. علی امامعلیزاده میرک گفت:

    یا شا استاد

ارسال نظر


آخرین موضوعات