کد خبر: 35333 | تاریخ انتشار: ۲۱:۰۱:۱۹ - چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ | بدون نظر | |

تو هر صباح و مسا، شمع مجلس دگری

مشکین سلام، مالک ضایی:روزگاریست که در میخانه خدمت می کنی و در لباس فقر، کار اهل دولت می کنی.اما وعظ ما می نشنوی ای دل، بشنو کاین سخن ، در حضورت نیز می گویم ،نه غیبت می کنم.
با صبا افتان و خیزان می روی تا کوی دوست، وز رفیقان این ره ، استمداد همت می کنی. لیکن حافظی در مجلسی ، دردی کشی در محفلی، بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنی!!!
کارگردان معروف و بنام ایران داوود میر باقری، در بخشی از سریال امام علی (ع) صحنه ای را به تصویر کشیده بود که لابد سندیت آن پیش خود وی محفوظ است.
اردوی آماده ی جنگ با فرماندهی شیخین جمل و با همراهی تعداد زیادی از سخت ترین دشمنان حضرت امیر المومنین (ع) از جمله مروان بن حکم ، در منطقه ای بنام هُبَل اتراق کرده بودند. وقت نماز ظهر شد و لشگر، آماده اقامه نماز گشت . طلحه وزبیر در چادری کنار هم نشسته بودند که سربازی سر رسید و وقت اذان را یادآور شد . خواست که یکی از آنها به امامت جماعت بر خیزد . به رسم تعارف، دو شیخ به همدیگر نگاه کردند یعنی شما بفرمایید…
اما تعارف، آمد و نیامد داشت.تا یکی خواست برخیزد دیگری دستش را گرفت و پایین کشید، یعنی بنشین. و خود خواست که بلند شود ، آن دیگری همین کار را کرد با این ذهنیت که هر کدام اقامه ی نماز کند، یعنی او میخ خلافت را کوبیده است. و بعد از شکست و قتل علی در جمل او به قدرت خواهد رسید.
داستان به همانجا ختم نشد. هر دو بلند شدند، ابتدا آهسته بسوی محراب گام برداشتند ، سپس هر دو قدم های خود را تند کردند و بعد هر دو دویدند و بالاخره همزمان به محراب رسیدند. هر دو بر سر سجاده ، نشستند اما با نگاهی غضب آلود به همدیگر.
یاران و فرزندان هر کدام با دیدن این صحنه دو دسته شدند و مقابل هم شمشیر از نیام کشیدند.
مروان، مکارانه مداخله کرد که آقایان چه می کنید؟ علی منتظر چنین لحظه ایست. خبر به عایشه ام المومنین رسید، برآشفت و کس دیگری را مامور کرد که اقامه ی نماز کند وغائله خوابید
.می بینید که قدرت،با آدمی چه میکند؟با طلحه که طلحه الخیر بود. و زبیر که سیف الاسلام؟ ما که جای خود داریم.
باور کنید که مادر بت ها ،بت نفس قدرت طلب ماست زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست.بهتر است آنرا نگه داری در برف فراق.هین مکش او را به خورشید عراق.
گاهی در این میان اصول و اصلاح و اعتدال و …هم رنگ می بازد .صاف و پوست کنده بگوییم که قدرت طلبیم و در پیاله، عکس رخ یار دیده ایم ،ای بی خبران، ز لذت شرب مدام ما.
حال چه فرق می کند که این پیاله روزی بدست قالیباف باشد و دگر روز بدست روحانی و ما هر روز از ستادی به ستاد دیگر روان باشیم .مهم اینست که ساقیی بیاید و یاری ز رخ، پرده بر گیرد تا کار چراغ خلوتیان ،باز در گیرد. اما هزار جان گرامی می سوزد از این غیرت که هر صباح و مسا ،شمع مجلس دگریم.
خوش آمده ای، لیکن پیشنمازی کردنت از برای چیست ؟
ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه ؟
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه ؟
سخنت رمز دهان گفت ،کمر سر میان
اینهمه با همه در ساخته ای ،یعنی چه ؟

مالک رضایی

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات