کد خبر: 35374 | تاریخ انتشار: ۲۱:۴۴:۳۱ - جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ | بدون نظر | |

باد ما را سر کدام کوی خواهد برد ؟!

مشکین سلام ، محسن فیاضی :

همین ابتدای نوشته شاید بد نباشد روشن کنیم مخاطب این نوشته در گام اول دقیقا چه کسانی هستند و در گام دوم چه کسانی می توانند مخاطب این نوشته باشند. من حرف آنهایی را که می گویند « رای نخواهیم داد» درک نمی کنم البته اگر سخنی در میان باشد، و البته جرم آنها را بسی سنگین تر از کسانی می دانم که احیانا به جناح محافظه کار عوام فریب رای می دهند فریب خوردن هم حق آدم است، نمی توان کسی را به جرم فریب خوردن موآخذه کرد و اینکه دست آخر نمی توان کسی را وادار کرد به رای دادن به این یا آن، مگر از راه و اسلوب دموکراتیک، این عین آزادی است. اما کسانی که دانسته می دانند و رای نمی دهند، فردا در صورت حاکمیت همان دسته ی عوام فریب در قبال رایی که نداده اند مسئول اند. و دسته دورتر آنهایی هستند که دل به وعده های موهوم یارانه های نقدی و ایجاد فرصت های اشتغال آنچنانی سپرده اند.
شاید جماعت منفعل استدلال کنند تغییر دولت ها در سیستم حکومتی ما تفاوت فاحشی ایجاد نمی کند و دست آخر تصمیم ها جای دیگری گرفته می شود، حتا اگر این حرف درست باشد، یا دستکم بخشی از آن درست باشد، باز هم دلیل موجهی نیست، اول اینکه تصمیم درست یا غلط ما در چارچوب و موقعیت کنونی ما سنجیده می شود، با تمام این اوصاف و قید و بندها. دوم اینکه برای یافتن پاسخ پرسش تغییرات فاحش نیاز چندانی به فحص و جستجو نداریم، دوران احمدی نژاد آینه ی تمام نمای تفاوت های فاحش است، و البته با کمی دقت – آن هم نه آنچنان موشکافانه- در وضعیت کنونی ونزوئلا، کمی بیشتر پی به تفاوت ها خواهیم برد، اگر لطف طائر قدس شامل حال ما نمی شد و روحانی پیروز انتخابات ۹۲ نمی شد شاید ما هم با تورم ۸۰۰ درصدی ونزوئلا دست و پنجه نرم می کردیم. یادمان باشد که احمدی نژاد صاحب درآمد نفتی بود برابر با درآمدهای نفتی کل دولت های پیش از خودش و حاصل آن برای ما چیزی جز تورم ۴۵ درصدی نبود و حاصل سیاست هایش چیزی جز انزوای ایران و کاهش فروش نفت نبود و برای اقتصاد ضعیف ما _ ضعف تاریخی_ که به شدت وابسته به نفت است این زهر کشنده ای است؛ این گوشه ای کوچک از تفاوت های فاحش که نیازی به تخصص و کارشناسی ندارد.
اگر دلیل رای ندادن ها، معطل ماندن مطالبات و خواسته ها باشد، چه خواسته های اقتصادی و چه آزادی ها اساسی و چه آن خواسته هایی که قریب هشت سال است در سینه ی ما مانده و قدرت بیانش را نداریم، چرا که هزینه ی آن سنگین است، و هزینه هم شاید منشا مشخصی دارد، و البته این هم باز برمی گردد به همان چارچوب موقعیتی کشوری به نام ایران که وضعیت موجود از دل آن زاده می شود. و حتم دارد دولت سعی کرده است از تنش ها و کشمکش هایی که کشور را میدان تاخت و تازهای بیهوده می کند پرهیز کرده است و البته هیچکس بهتر از آنها واقف به هزینه های احتمالی نیست که از سر لجاجت و حرکت های شتاب زده ممکن است ایجاد شود و همیشه آنکه دود در چشم اش می رود ما مردم عادی هستیم. نمونه اش حمله به سفارت عربستان. حال در بعد اقتصادی باید گفت حتا اگر آن هشت سال کابوس وار هم نبود، کار توسعه ی اقتصادی با توجه به احوالات امروز ما ایرانیان کار دشواری است، و نیازمند چندین دوره کار مداوم و پیگیرانه است. اما خوب این هم سوال خوبی است که چرا هیچ نامزدی حرفی از تورم به میان نمی آورد؟! یا از دوره ای نمی گوید که حقوق سفرا و اعضای سفارتخانه ها با چمدان جابجا می شد و یا پرونده ی معرف بابک زنجانی و امثال آن…
بی شک هیچ دولتی نیست که در کار اجرا بر آن ایرادی وارد نباشد، و بیش از آن هیچ دولتی نیست که سیاستگذاری هایش در پاره ای امور به بن بست نخورده باشد، اما چیزی ورای همه ی این ها وجود دارد، امری که به مراتب مهم تر از همه آن چیزهایی است که ما امروز با آن دست به گریبانیم، در دامان دولت های توتالیتر توازن و عدالت زاده نمی شود. حتا برنامه های اقتصادی آن هم منجر به رفاه عمومی در بلند مدت نخواهد شد، که تشریح آن در این مقال نمی گنجد- و البته کار بنده هم نیست-. باری آنچه مهم است؛ ورای همه ی این بحث ها و آنچه به نظر من دلیل اصلی برای ملتزم شدن ما به رای دادن همان گزین گویه ی عمیقی است که تاج زاده گفته است؛ که این مهم است که فردای انتخابات رئیس جمهور ما کسی است به دیدار علم الهدی می رود یا کسی است که به دیدار خاتمی می رود. اما واقعا فرق میان خاتمی و علم الهدی چیست؟! نه در سیادتشان نه در مدارج فقاهتشان که شاید علم الهدی درجه علمی فقاهت اش از خاتمی ما فزون تر باشد.

اما خاتمی نماد و رهبر کدام تفکر است و علم الهدی نماد کدام تفکر است؟! بعضی شاید مسئله ی ازادی و جامعه ی مدنی را شعارهای انتخاباتی بدانند و آزادی را فدای فریب و در باغ سبز جریان مخالف بکنند و برخی نیز با همان استدلال این دو را یکی انگاشته از رای دادن سرباز بزنند. اما تا آزادی وجود نداشته باشد و تا حقوق شهروندی برای ما نهادینه نشده باشد نه اقتصاد درست خواهد شد و نه سیاستی منحر به رفاه خواهد شد و نه مسائل اجتماعی ما حل خواهد شد. همانطور که فضای باز دوره ی خاتمی امکان نقد قدرت را فراهم کرد و حرکت کند فهم عمومی آغاز شد، در این دولت هم حرکت کند نیل به مدنیت آغاز شده است، تفکری که خود را وام دار مردم می داند در قبال تفکری که قیم مآبانه به مردم نگاه می کند و حتا در برنامه های اقتصادی اش تفکراش دادن جیره و مواجب است و نه آموختن و ارتقای مردم.
و حرف آخر، آنکه رای نمی دهد، آب در آسیاب همان تفکر متحجر می ریزد، و دست آخر جرم اش بسی سنگینتر از کسانی است که نمی دانتد و به آن جریان رای میدهند، که اینان با علم و وقوف بر چیستی اش، راه را برای بروزش باز می گذارند و مثل سپردن خویش است به دست باد تا سر کدام کوی فرود آید.

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات