کد خبر: 35572 | تاریخ انتشار: ۱۰:۳۶:۱۶ - جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۶ | ۵ نظر | |

نقد جریان سیاسی اصولگرایی

تقریبا هیچ

مشکین سلام ، علی جعفرزاده: این راز که از پرده برون می افتد نه از خمر بهشت است و نه از باده مست، بلکه شرح پریشانی دل سودا زده ای است که نیمی از عمر چهل ساله خود را همچون دانه تسبیح بر مدار نخ سیاست چرخیده و بی آنکه فرصت گذر از شاه گره بالا نشین را داشته باشد اندک راه رفته را هم برگشته است.

این وجیزه نقد یک جریان سیاسی است که به حیلت یا مصلحت، نام “اصولگرایی” بر خود نهاده است و با نشان دادن سراب بی انتهایی از جنس تقدس، یاران خود را به گردابی کوچک رهنمون می شود. نگارنده این سطور هم چند صباحی با برخی از این مدعیان مالکیت همه اصول و ارزشها، معاشرت داشته است و هر از چند گاهی با آنها هم صدا و هم قلم شده است اما هرگز با طناب پوسیده آنها به چاه “خود صراط مستقیم پنداری” فرو نرفته است و آنچه در ادامه می آید نه از بی اطلاعی بر می خیزد نه از خودبرتربینی و نه از خودخواهی، بلکه حاصل درک عمیق و شناخت کامل و همزیستی چندین ساله است و درست است که حالا از زبان “دیگران” گفته می آید اما از “سر دلبران” رمزگشایی نمی کنم بلکه حدیث نفس انسان هایی را تفسیر می کنم که دکان داران چیره دست اصول، ارزشها و اعتقادات مردمی هستند که همه داشته های خود را تا به امروز به پای انقلاب گذاشته اند.

جریان سیاسی اصولگرایی که از اول هیچ گفتمانی برای مدیریت فرهنگی و فکری کشور ارائه نکرده است، همیشه تلاش کرده است تا خود را سخنگوی نهادهای حکومتی معرفی کند اما این تلاش مذبوحانه آنها هم بی مایه فطیر بوده است و تنها دستاوردشان از این پدرخواندگی خودخوانده اصول و ارزشهای انقلاب، ایجاد یک حصار امن در برابر انتقادات اهل فن و نظر و گریز از گسستگی تشکیلاتی بوده است. هر چند امروز این انشقاق فکری تا اندرون چهاردیواری زندگی شان نفوذ کرده است و فرزندان همین حضرات پا به سن گذاشته هم هیچ اشتراکی بین خواسته ها و تمایلات خود با پدران و مادرانشان احساس نمی کنند.

اصولگرایان عامل اصلی انجماد و ناکارآمدی در بخش هایی از نظام جمهوری اسلامی هسند که قرار بود با پویایی و به روز رسانی، جلوتر از مقتضیات زمان حرکت کند. سیطره طولانی مدت این جریان ایستا بر نظام آموزشی و فرهنگی کشور، مثال بارزی از عملکرد این جریان است که تاثیر آن را همه هم وطنان عزیز در زندگی خود احساس می کنند. رویگردانی مستمر مردم فهیم ایران از ادعاها و شعارها و برنامه های اصولگرایان، چنان قافیه را بر آنان تنگ نمود که جفنگ دیگری به نام «جریان ارزشی» از دل این جریان متولد شد که همه تیرهای خلاص خود از جمله مداحان را هم به کار گرفتند تا از اضمحلال خود جلوگیری کنند. این هویت بخشی زورکی به این معناست که اتاق فکر این جریان با بن بست اساسی در نوآوری فکری و عقلانی  مواجه شده است. هر چند در تحلیل و توجیه این رویکرد به مفاهیم بنیادی نظام از جمله آرمانهای انقلاب اسلامی، فقه شیعی و دستاوردهای حوزه های علمیه چنگ می اندازند و خود را به ظاهر سربازان و خادمان این آرمانها قلمداد می کنند اما در مقابل سوالات اساسی که گزیده هایی از آن در پی می آید هیچ پاسخ در خور در آستین ندارند:

سوال این است که همه مفاهیم ارزشی مورد ادعای شما یک ما به ازای خارجی دارد که نزدیک به چهل سال بعد از انقلاب، تحت مدیریت بی چون و چرای اصولگرایان بوده است. مهمترین نهادهای فرهنگی از جمله حوزه های علمیه، سازمان تبلیغات اسلامی، بقاع متبرکه، آموزش و پرورش، دانشگاها، بنیاد شهید و امور ایثارگران،مراکز دارالقران، و… از جمله نهادهایی هستند که حافظ آرمانهای ارزشی هستند و در راس همه اینها صدا و سیما قرار دارد که ارگان اصلی فرهنگی و تغذیه فکری جامعه محسوب می شود و همه اینها هم گردش مالی هنگفتی دارند. حالا دستاورد این جریان به اصطلاح اصولگرا و ارزشی در این همه تشکیلات پرطمطراق چه بوده است؟ اینها در طول این چهل سال حاکمیت بر این مراکز، چه خدمت ماندگاری به مردم و کشور کرده اند؟ آیا تابحال یک نقشه راه که مبین اقدامات گذشته و ترسیم کننده چشم انداز آینده باشد ارائه کرده اند؟

پاسخ این سوالات روشن است: «تقریبا هیچ».

مدعیان اصولگرایی و ارزش مداری در مقابل دغدغه های نسل جوان امروزی و آشفتگی روانی آنان و نگرانی خانواده ها از سرنوشت فرزندان خویش چه پاسخی دارند؟ «تقریبا هیچ».

اینها در راستای حاکمیت عقلانیت بعد از گذر از فراز و نشیب های احساسی و عاطفی که در دوران انقلاب و دفاع مقدس با آن مواجه بودیم چه قدمهایی برداشته اند؟ «تقریبا هیچ».

وقتی آمار طلاق، اعتیاد، گسستگی فرهنگی و امثالهم به عنوان واقعیت های ضد ارزشهای انقلاب اسلامی هر ساله بیشتر می شود این بدان معناست که راهی که تا به امروز توسط نهادهای متولی ارزشهای انسانی جامعه طی شده است یا خشت اولش کج نهاده شده است یا مسیر اشتباهی را طی کرده است. آیا آقایان حاضرند مسئولیت اقدامات خویش را بپذیرند؟

«مدیران حوزه های علمیه قم و نجف باید کرسی های نظریه پردازی داشته و باید در مسائل مهم کشور نظریه پردازی کنند. دانشگاهیان نیز همین وظیفه را دارند. اما ما شاهدیم که حوزه و دانشگاه در این زمینه ضعیف عمل می کنند و فارغ التحصیلان حوزه و دانشگاه قادر به نظریه پردازی نیستند. ما فقط از الگوی غربی استفاده می کنیم…»

اینها بیانات دکتر رحیم پور ازغدی در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه تهران است که در تاریخ هشتم اسفند ماه نود و سه ایراد شده است. این اظهار نظر یک نیروی خودی اصولگرایان مگر غیر از این را می رساند که دستاورد مدعیان اصولگراییی و ارزش مداری حتی در مقدس ترین نهادهای فرهنگی هم «تقریبا هیچ» بوده است و آنها نتوانسته اند مفاهیم ارزشی را به نیازهای روز جامعه ترجمه کنند؟

در حوزه مسائل اقتصادی هم پای استدلالیان اصولگرایی نه تنها چوبین است بلکه خیلی وقت است شکسته است. نظام ناکارآمد بانکی که مادر همه مشکلات اقتصادی در کشور است حاصل ریل گذاری اقتصادی همین جریان سیاسی است و تا به امروز بازیگران میدانی اصولگرایان نه تنها در خصوص نظام بانکی ربوی ساکت بوده اند بلکه خودشان به بیشترین نحو ممکن از این سیستم گردش «پول کثیف» بهره مند شده اند و ربوی ترین بانکها با عناوین مقدس در چنبره ی همین جریان قرار دارد.   افتضاح نظام ربوی بانکی شخصیت هایی همچون آیت الله جوادی آملی را هم بالاخره واردار به اعلام نظر صریح در خصوص مشکلات بزرگ معیشتی و فرهنگی ناشی از گردش پول کثیف ربوی بانکها در جامعه کرد. اما دریغ از بلندگوهای پر تعداد اصولگرایان و ارزش مداران که جز به انفعال، هیچ نگفتند و هیچ نکردند.

واقعیت دیگر این است که سردمداران جریان اصولگرایی با گسترش رسانه های ارتباط چمعی و جولان فضای مجازی، از قافله ی تغییر و همسویی با تحولات جهانی بسیار عقب مانده اند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند و آنهایی که چشم امید دوخته اند تا درخت خشکیده ی این وادی مقدس! به اشارت اعجازی چراغی برافروزد، بی تردید دل به سراب بسته اند.

حرف آخر اینکه، اصولگرایی نه یک جریان ارزشی بلکه یک جریان صرفا سیاسی است که با بازیچه قرار دادن مفاهیم ارزشی و اصول مورد قبول آحاد جامعه، بقای خود را به بازی با این مفاهیم گره زده است و در این راه همه سیستم های سخت افزاری و نرم افزاری نظام را با خود درگیر کرده و با چالش های اساسی مواجه کرده است و اگر آقایان قبول کنند رو به اضمحلال می برد.

تشکیل جریان جدیدی به نام «اصولگرایان اصلاح طلب» هم ثابت می کند که امروزه «اصلاحات” و اصلاح طلبی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است که باید در تمام عرصه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و علمی کشور جریان یابد و حیات تازه ای به بخش های زنگار زده ی جامعه ببخشد.

باید از «احساسات” به «عقلانیت» برسیم

باید از «شعار» به «اقدام و عمل”برسیم

باید از «حصر”به «آزادی”راه یابیم

و باید از «مرگ» به «زندگی» گام برداریم

تا بتوانیم خود را با واقعیت های روز ایران و جهان سازگار کنیم و تافته ی جدا بافته نباشیم.

علی جعفرزاده ؛ تیر ماه ۱۳۹۶

 

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۵ ديدگاه مطلب براي " تقریبا هیچ " ارسال شده است.

  1. م_م گفت:

    سلام “جناب جعفرزاده!جلوی ضرر را از هرکجا بگیری خیر است، به خاطر اینکه با بیانی شیوا و صریح درصدی از ماهیت و بیوگرافی اقتدارگرایان و انحصار طلبان و تمامیت خواهان و خود حق پنداران(سنگر گرفتگان در پشت اصول گرایی و ارزشها و ولایت مداری و…) را تجزیه وتحلیل نموده ای سپاسگزارم.

  2. علی امامعلیزاده میرک گفت:

    ضمن تشکر از استاد محترم اقای جعفرزاده . با گذشت زمان و آگاهی و اطلاع مردم از طریق رسانه های خصوصی نمی شود مثل دهه شصت مردم را در محدودیت نگه داشت .زمانی می گفتند رضا شاه کشف حجاب کرده ولی امروزه نه رضاشاهی هست نه کسی دیگر این همه کشف حجاب و ناهنجاریهای اجتماعی معلول کدام علت است آیا گذشت زمان و نوع نگرش مردم به جهان و جامعه پیرامون خودش علل اصلی می باشد یا دلایل دیگر ؟

  3. نام خود را وارد كنيد... گفت:

    اقای‌پناهیان.‌سوال‌است‌امریکا‌درعراق‌از‌داعش‌‌ودرایران‌ازاصلاح‌طلب‌حمایت‌می‌کند

  4. ثمین گفت:

    سایت نفیربرعلیه شما مطلب گذاشته همین کس که رفیق ناباب شما از اصولگرا نه از اقتدارگراها بود ضمنا من همیشه گفتم اصولگراها خود دشمن خود هستند رفتارشان دستوری و …ن است به همین دلیل می بینیم افرادی همچون علی جعفرزاده هم از اینها بیزار می شود افرادی همچون مطهری ها هم بیزار میشود

ارسال نظر


آخرین موضوعات