کد خبر: 35741 | تاریخ انتشار: ۱۳:۰۵:۱۷ - دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۶ | ۱ نظر | |

آغاز مسئولیت تاریخی زینب

مشکین سلام ،مالک رضایی 📝

 

نسیم صبح صادق بر سنگ خارا اثر نکرد و فاجعه در فجیع ترین شکل آن اتفاق افتاد .
یکباره جامه، در خم گردون به نیل زد چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید .
روح ملکوتی حسین به ندای آسمانی یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً… لبیک گفت اما کوفه و شام ندانست که آیا بار دگر ، نسیمی از حجاز آید؟ که ناید. دگر، دانای راز آید؟ که ناید…

حسین با درخشندگی خیره کننده ای در عاشورا درخشید و روح او راه ملکوت در پیش گرفت.اما عاشورا پایانی برای یک آغازی دیگر بود.
رئوس شهدا را برای رهسپاری به کوفه و شام، میان سران قبایل تقسیم کردند.آنها شب را در کربلاماندند و فردا کاروان زینب راه کوفه را در پیش گرفت.
برای شکستن هر چه بیشتر قلب زینب ،کاروان او را از میان پیکر شهدا عبور دادند. زینب با مشاهدۀ این صحنه ،خویشتنداری کرد.فقط یک جمله گفت و از آن مسیر با متانتی عبور کرد که تاریخ نظیرش را ندیده است.
«اللهمَ تَقَبَّل هذ القربان»
او می دانست که از کجا آمده است و آمدنش بهر چه بود. می دانست که عیسی دمیست که بار غم از دل خستگان و دردمندان بر گیرد. کاروان او با مظلومیتی وصف ناپذیر در میان هلهله وشادی کوفیان به شهر وارد شد.جسم وروح زینب با مشاهدۀ این وضعیت دگرگون گشت .اما رسالت با او بود.
«اُسکوتوا »
این نخستین جمله ای بود که با تحکم بر زبان آورد .
آنگاه با اشاره ای به آسمان و حمد و ثنا به پروردگار عالم، سخنان خود را با رساترین صدایی که برای همیشه در ضبط صوت تاریخ جهان ،باقی ماند، آغاز کرد.
گویی کلمات با زبان گویای امیرالمومنین جاری می شد. گویی علی دوباره به کوفه باز گشته بود.
خطبۀ تاریخی آغاز شد :
«…. مردم کوفه، شما همانند آن زنی هستید که رشته های خود را پس از بافتن، پنبه می کند، دستان شما هم بیعت می کند، بیعت می شکند.مفهوم بیعت را به تمسخر گرفتید وکلمۀ مقدس اسلام را لغلغۀ زبان خود ساختید.سوگندهای خود را وسیلۀ فریب و تقلب ونفاق در میان خود کردید .آیا در میان شما چیزی جز وقاحت و رسوایی و سینه های آکنده از کینه و چهره هایی مملو از دو رویی و سیرتی پر از ذلت و حقارت، یافت می شود؟ به گیاهان بدبو و حنظله صفتی می مانید که ریشه در مُردار و مَزبَله دارد.چه بار سنگینی بردوش خود نهادید. می دانید، چه جگری از رسول خدا پاره کردید؟ چه خونی بر زمین ریختید؟…»
خطبۀ زینب در کوفه، طومار تفکر عبیدالله بن زیاد را درهم پیچید.طوریکه عاجزانه و درمانده گفت:
« زینب، سَجع می گوید وکسی را یارای مقابله با تیغ برندۀ زبان او نیست. همان طور که پدرش نیز سخنوری بی رقیب بود.»
آنگاه رو به حضرت زینب کرد و گفت.
«خدا را شکر می کنیم که ما را پیروز کرد وشکست را نصیب شما کرد.»
چه غافل از پاسخ کوبنده ی زینب بود؟!
«به خدا سوگند ،آنچه می بینم، چیزی جز زیبایی، نیست …»
ابن زیاد، طعم تلخ شکست را با سخنان زینب چشیده بود.عظمت عاشورا با کلام او بر چهرۀ تاریخ می تابید.آنچه که حسین در کربلا انجام داده بود، اینک خواهرش باز می گفت .خونی که در کربلا تفسیر اسرار کرده بود اکنون ملت خوابیده را بیدار می کرد

ماه، بی گفتن ، چو باشد، رهنما
چون بگوید شد، ضیاء اندر ضیاء.

اما قلب اندوهبار زینب در آنحال چیز دیگری نیز می گفت:
کجایید ای شهیدان خدایی؟بلا جویان دشت کربلایی،کجایید ای سبکبالان عاشق؟کجایید ….
ذکر حال و روز آن کاروانی که قافله سالارش زینب است، مستلزم گفتاری دیگر است.اما شرح آن هجران و آن خون جگر، این زمان بگذار تا وقت دگر.

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۱ ديدگاه مطلب براي " آغاز مسئولیت تاریخی زینب " ارسال شده است.

  1. علی امامعلیزاده میرک گفت:

    اگر زینب (ص) نبود کربلا در کربلا می ماند وشیر زن کربلا با صبر و شحاعتش واقعه کربلا زا زنده نگه داشت

ارسال نظر


آخرین موضوعات