کد خبر: 35857 | تاریخ انتشار: ۲۳:۰۰:۲۰ - پنج شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶ | بدون نظر | |

«بوف کور» مشهور ترین اثر صادق هدایت

مشکین سلام ؛مالک رضایی 🖊

 

موضوع «صادق هدایت» وخصوصا اثر معروف او «بوف کور»اخیرا به صورت آگاهانه ای در دستور کار برخی رسانه های خارجی از جمله «بی بی سی» قرار گرفته است تا به گونه ای که در نظر دارند مفاهیم آنرا باز تعریف وباز تولید کنند.
حدود چهل سال پیش بود که در حال وهوای جوانی وجویای نامی چند کتاب ادبیات داستانی از نوع بازاری خوانده بودم که به یکباره در استغنای واهی وحسی بر آمده از آن به صرافت این افتادم که بوف کور را هم بخوانم.
صرفا به این نظر که بگویم رمان مشکل و کم نظیری را نیز خوانده ام .صادق هدایت به نامی آشنا در ادبیات ایران تبدیل شده بود .
معلم ادبیات ما که خود را دوستدار صادق هدایت نشان میداد هر از چند گاهی یادی از او و اثر معروفش می کرد .همین هم بر انگیزۀ خواندن این اثر در من می افزود که فاصلۀ فهم خود را با آنچه او میگوید کم کنم.مع الاسف کارم بی توفیق بود.محض رضای خدا یک صفحه از اثر را هم نتوانستم در کنارصفحۀ دیگر آن قرار دهم ومفهوم روشنی از آنچه نویسنده می گوید را دریابم .
مطابق معمول،وقتی دبیر ادبیات،لونی بر گشوده واظهار فضل وقرابتی با هدایت میکرد، صادقانه گفتم.

«آقا،من هرچه خواندم چیزی نفهمیدم .اگر ممکن است اندکی از محتوا وقصد نویسنده هم سخن بگویید.»
دبیر ما که از قهرمان هدایت در بوف کور ، فقط همین را الهام گرفته بود که کسی را داخل آدم حساب نکند وگاهی هم به تقلید ناشیانه از او متلکی بار این وآن ،میکرد با لحنی که قرار نیست امثال من از آن سر دربیاورد گفت:

«…. تو فکر میکنی باحفظیات طوطی وار می توان از بوف کور چیزی فهمید وبا آن داشته ها به دانشگاه وارد شد و ….»

آن موقع تعداد دانشگاهها محدود به تهران وچند مرکز ازمراکز استانهای بزرگ کشور از جمله مشهد، شیراز، اصفهان، تبریز و….. بود وهنوز دانشگاههای معتبری به سبک امروز در مراکز بخشهای کشور تشکیل نشده بود. طبعا ورود به دانشگاه با احتمال کمتر از ده درصد برای دانش آموزان میسر بود.
دبیر ما در ادامۀ افاضاتشان فرمود که
« …برای فهم آنچه که هدایت در بوف کور می گوید بالش گرم ونرم وحرارت دلپذیر افاقه نمی کند. باید پدری داشته باشی که دست خالی به خانه بیاید ،جنگ اعصابی در خانه باشد، تو کتک بخوری واز خانه بیرون بشوی وفردا امتحان داشته باشی وناچار شوی که در سرمای بیست درجه کمتر از صفر ،درس فردا را زیر نور چراغ کوجه حاضر کنی وبرای گرم کردن خودت مجبور شوی تا صبح روزنامه های کهنه بسوزانی .آن موقع ودر آن حال وهوا اگر بوف کور را بخوانی می فهمی و….»
یک ریز می گفت.
مرا باش که تا آن موقع فکر می کردم ،کار مردان روشنی وگرمی است.درمانده بودم که این چگونه اثری است که فهم آن فقط برای کسانی میسر است که در فضای جنگ وجدل با مادر بزرگ بشوند که در آن هیچ رحمی نه برادر به برادر و هیچ شفقت نه پدر به پسر داشته باشد.
رفرنسهایی از رمان هم ارائه میداد که بر صدق گفتارش بیفزاید .کشته شدن پدر یا عمو به توصیۀ مادر و با زهر افعی خطرناک در هندوستان، بی توجهی به سرنوشت طفل به جا مانده از این عشق شوم،کشته شدن عشق اثیری به دست عاشق،کشته شدن همسر قهرمان داستان (لکّاته)به دست همسرش و…..
اما شاید او نمیدانست که نویسندۀ بوف کور ،خود از اشرافزادگان بنام ایران است که جد اندر جد با چیزی به نام فقر ونداری وجنگ اعصاب از نوعی که وی می گفت سر وکار نداشته است.از رضا قلی خان هدایت شاعر وسیاستمدار عهد محمد شاه قاجار که نام«هدایت»را برای تخلص خود انتخاب کرده وبرای ورّاث خود به ارث گذاشته بود تا نَیّرالملوک،زیورالسلطنه،مخبر الدوله، اعتماد الملک و…. همگی پستهای پر در آمد ریاست دارالفنون ،وزارت پست وتلگراف، علوم ونخست وزیری و…. داشته اند که حاصل آن یک خانواده اعیان واشرافی و«خانه باغی»به وسعت چند هزار متر مربع در تهران با دهها اتاق اندرونی وبیرونی برای صادق هدایت ودختر عموها وپسر عموهای او بوده است که در آن دهها فراش وخدمه وآشپز با وسواسی مثال زدنی غذای هر کسی را جداگانه پخت می کردند وغذای مورد علاقه صادق خان را با ترکیبی از گیاهان مختلف وبدون گوشت که خود پرنسیبی برای او بود،سر وقت حاضر می کردند تا وی از سر تفنن اثری هم اندر «فواید گیاهخواری» بنویسد وحال عجیب بود که به توصیۀ دبیر ما برای فهم سخن او باید طعم فقر ونداری را با پوست وگوشت واستخوان می چشیدی تا می فهمیدی که وی چه میگوید.وانگهی او چرا تصور می کرد که دانش آموزش مرفهی بی درد است؟

ادامه دارد

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین موضوعات